حرفی برای تمام فصول

و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر؟

چهل و سه

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ
وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ
وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
چشم ها او را نمی‌بینند،
اما او چشم ها (و شاید نگاه‌ها) را درمی‌یابد.
و او باریک بین و آگاه است.
...
پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها ازوست/ آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

   + مریم روستا ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چهل و دو

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ
آیا مردم شهرها ایمن‌اند از این که عذاب‌ِ ما، وسطِ روز، وقتی که سرگرم بازی‌اند، به آن‌ها برسد؟
...
وقتی همه فعالیت‌های روزانه ما غفلت است، سرگرمی‌ست، بازی‌ست؛ و هم یلعبون.
وقتی هر کاری به جز با عیار آسمانی انجام بدهی، از نگاه قرآن فقط بازی‌ست.

   + مریم روستا ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چهل و یک

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
و ما انسان را آفریدیم و خودمان آن‌چه نفسش بدان وسوسه می شود را می‌دانیم
و ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم.
...
و چه خوب که تو می‌دانی همه این نیروهای عجیبی را که در من و بر من به وسوسه می آشوبند؛ از صبح تا شام.

   + مریم روستا ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چهل

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ
 وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ
سوگند به این شهر که تو در آن ساکنی.
...
و کربلا را تو مپندار که شهری‌ست میان شهرها و نامی‌ست میان نام‌ها.

   + مریم روستا ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سی و نه

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً
از همه دل برکن و فقط به سوی او رو کن.
...
دل یک دله کن.

   + مریم روستا ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سی و هشت

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً
و (آن‌ها) که غذایشان را با آن که نیاز دارند، به فقیر و یتیم و اسیر می‌دهند.
...
فقیریم؛ دست‌های خالی‌مان را ببینید،
یتیمیم؛ یتیمٌ انقطع عن امامه،
اسیریم؛ پا در همه غل و زنجیرهای دنیایی،
فقیریم، یتیمیم، اسیریم؛ در را باز کنید بانو.

   + مریم روستا ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سی و هفت

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
ای مردم از خدای‌تان بترسید، همانا زلزله آن ساعت، واقعه بزرگی ست.
...
چقدر یادمان رفته ترس از خدا را، ترس از قیمت را، ترس از عذاب را؛ اتّقوا.

   + مریم روستا ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سی و شش

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ
لَا تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ
لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ
وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ
آن‌ها که آن تهمت بزرگ را زدند، گروهی از شما بودند،
فکر نکیند به ضرر شما شد، بلکه خیر و مصلحتی در آن بود،
بر عهده هر کدام از آن‌ها سهمی از آن گناه است،
و کسی که بخش عمده آن دروغ‌سازی را بر عهده داشته، عذابی بزرگ دارد.
...
وقتی اتفاقاتی که شر می‌پنداریم، خیر هستند برای ما و جامعه ما،
وقتی خدا سهم هرکس را توی جریانات اجتماعی به عدل محاسبه می‌کند،
و به عدل مجازات می کند.

   + مریم روستا ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سی و پنج

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ
وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِیداً
و وقتی که چشم‌هاتان خیره شد و جان‌هاتان به گلوگاه رسید،
آن‌قدر که به خدا گمان‌های ناروا بردید،
همان جا مؤمنان امتحان شدند و سخت تکان خوردند.
...
کاش توی همه لحظه‌هایی که جان‌مان به لب می‌رسد،
آن‌قدر که به تو گمان های بد می‌بریم؛ که نکند از یادمان برده‌ای،‌ فراموشمان کرده‌ای، رهایمان کرده‌ای،
یادمان بیاید همان جا محل آزمایش و امتحان ماست.

   + مریم روستا ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سی و چهار

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
و به خاطر پروردگارت صبر کن.
...
برای بانوی صبر که از همه آن لحظه‌های ناشکیب، جز زیبایی ندید.

   + مریم روستا ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()